تبليغاتX
...روز دلتنگی
...روز دلتنگی
!یادداشت های یک ذهن سنگین ...همین

امروز یا دیروز،شاید هم فردا،حسابش دستم نیست،دومین سالگرد وبلاگ نویسی ام است.یادم هست پارسال با چه ذوق و هیجانی برای همچین روزی از دوستان مجازی مطلب گرفتم و چه پست بلند بالایی راه انداختم.
خیلی ها مواخذه ام می کردند برای آن همه انرژی و وسواسی که برای وبلاگ و پست هایم به خرج می دادم.هرچند شاید ظاهرا نتیجه چیز دندانگیری نمی شد،اما...
به نظرم همین وسواس و دقت برای وبلاگم، بهم هدیه هایی داد که باید عمری سپاس گذارشان باشم.دوستان مجازی که سراسر ایران که هر کدامشان غنیمتی هستند برایم...
من به این وبلاگ، به این روز دلتنگی کوچک و جمع و جور خودم خیلی مدیون ام.
خلاصه اینکه دومین سالگرد وبلاگ ام مقارن شده با روزهایی که تلخی طعمشان به این زودی ها رفتنی نیست.حرف هایی بدون اینکه اراده کنم بر کاغذ جاری می شوند.عصبی ام.دو دو تای این روزها هیچ جوری چهار تا نمی شود.حتی نمی شود باهاش کنار آمد.تحملش کرد.اینکه واقعا چه اتفاقی افتاد و چطور شد، غیر قابل هضم می نماید.آنوقت در این اثنا، روز زن و شب آرزوها و دومین سالگرد وبلاگ نویسی واقعا رنگ می بازد.فکر نمی کردم روزی اینطور با افکار و آرمان های ما بازی شود آنهم به اسم اصول و عدالت و تعهدی که تا اینجای زندگی ام اگر عاملش هم نشده که باشم، لااقل برایشان تلاش کرده ام.
این روزها اخلاق آدم ها مثل اخلاق رسانه ی ملی شده.صداقت ملی،اعتماد ملی، الفبای اصولی و مودبانه ملی...
خانم دکتر متخصص متدین و محجبه تحصیلکرده در خارج،مادر بهترین دوستم،آقای دانشجوی ارشد مهندسی برق، برادر دوستی دیگر که به خاطر اخلاق و ادبش شهره عام است، استاد دانشگاه و ...جز اراذل و اوباش به تعبیر مراجع قانونی ذیربط ملی این روزها بودند.به گمانم من نیز.شما چطور؟
+ آدم چی را بگوید، چی بماند؟ نمی گوییم هم خفه می شویم!تلویزیون دارد مدام بر آتش زیر خاکستر درونمان می دمد!

ارسال در تاريخ سه شنبه نهم تیر 1388 توسط مها
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.

حریفا رو چراغ باده رو بفروز،

شب با روز یکسان است.

                                                          (زمستان است.اخوان ثالث)

اگر نه این درد را التیام، چه جای نوشتن از دلتنگی های روز؟!! باشد تا فریاد خس و خاشاک گوش هر کسی را کر نکند.راستی، اینجا کجاست؟

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط مها

                   

             

تصمیم گرفتیم قلک هایمان را بشکنیم.دیگر پر شده بودند.اگر نه آن چنان، دل هامان چرا.از بی تابی لبریز بودند.سر ظهر بود.آن وقت که خورشید درست وسط آسمان می ایستد و دنیا را طلایی می کند.سر پله ها دو زانو نشستیم و قلک هایمان را شکستیم.
من و تو...کسی نفهمید.کسی نشنید.کسی... آه، با کسی چه کار ما؟ با کسان عالم؟ با تمام کسان عالم! دنیا بود و من و تو! این دارایی اندک، دل داشتیم ما و دارایی مان برای آنچه که می خواستیم کافی بود.
نردبان خریدیم.
بعد تکیه اش دادیم به دیوار کاهگلی خانه.
غروب شده بود.آسمان ترکیبی از دو رنگ آبی و سرخ بود.توی چشمهایم خندیدی.خنده ات در نم نگاهم خیس شد.پا بروی اولین پله نردبان گذاشتم و تو بدنبالم آمدی.دنیای ما پشت این دیوار بود.که بوی بهار نارنج درختان آن سوی دیوار، مست مان کرد و بعد بالای دیوار که رسیدیم،پریدیم!
ما بال داشتیم و عمری هیچ کس بهمان نگفته بود!هیچ  کس!
 

+ پیش بینی من برای نتیجه انتخابات:خیلی بد است رئیس جمهورت را دوست نداشته باشی و نخواهی اش!

ارسال در تاريخ جمعه بیست و دوم خرداد 1388 توسط مها

+بعد نوشت مهم/ در این مدت هیچ نامه ی سرگشاده ای مثل این به دلم ننشسته،

آقای رئیس جمهور !
سلام ! سلامی‌سرشار از تالم و تاثر و ابهام و استفهام ...کلیک کنید


آدم سیاسی نیستم.دوست هم ندارم که باشم.اصلا با روحیه ام جور نیست این سیاست بازی هزار رنگ آلوده.
راستش روز دلتنگی هم جای حرف های سیاسی نیست.
این پستم اما، یک دلتنگی واقعیست...
دیروز به یک واقعیت پی بردم و از اینکه چهار سال است با چشمان بسته زندگی کرده و قدر این شرایط بهشتی و فوق العاده!!!  را ندانسته ام حالم اساسناک گرفته شد.
پریزیدنت اخلاق گرای ما بدون کوچکترین واکنشی به سوالات کروبی آن اعداد و ارقام را بدست گرفت و ثابت کرد نرخ تورم و بیکاری به شدت پایین است و آماری تورم 25%(که بانک مرکزی ارائه داده) جز یک کذب نیست! عجیب است.من آدم ساده انگاشتی هستم.نشستم و بنا را گذاشتم بر اینکه آقای دکتر دیگر اینقدر بزرگ و صریح  نمی آید که دروغ بگوید؟ پس مشکل از کجاست؟ نارضایتی های ما از کجا نشات می گیرد؟ تورمی که خودش را در کم شدن قدرت خرید نشان می دهد کجا رفته؟فقر فرهنگی به جهنم( که تا الان یک مورد هم در برنامه هایشان اشاره ای نکرده اند!) فقر مادی و مشهود کجا پر کشید؟ جالب اینجا بود نمودار ها و آمارها با چهار کشور پیشرفته دنیا مقایسه شده بودند و به حول و قوه الهی ما از همه شان بهتر و بالاتر بودیم...
تاب نیاوردم.الحمدلله به آمار و ارقام و شاخص ها در اینترنت دسترسی داریم.سری به این آدرس زدم و متاسفانه باور کردم همه چیز جز یک دروغ بزرگ نیست.
+ سایت رسمی بانک مرکزی/نمودارها

ماجرا بیشتر شبیه یک جوک بزرگ بود تا یک کار کارشناسی شده! آنقدر خنده دار که چشمانم به خیسی نشست.چونکه شعور ما،شخصیت ما و فهم ما در حساب و کتاب رئیس جمهور در حد هیچ انگاشته شده بود.
و بعد فکر کردم قدرت، به چه قیمت؟!!!
 تهمت؟ غیبت و حالا دروغ؟
 رئیس جمهور به خود بیایند! ایشان نه رقبا و سران نظامی که هر چه دارند از آن دارند که نه، دارند شخصیت ملت و مردمی که ادعای خادمی اش را دارند تخریب می کنند.
ما اگر به همه چیز قانع باشیم و دم برنیاوریم، آنجا که هویت و کرامت انسانی مان زیر سوال برود دیگر ساکت نخواهیم ماند.
متوسل شدن به امام زمان (عج) باشد برای کسانی که گناه کبیره ی دین همان امام را تعمدی و مستمر، مرتکب نمی شوند.چه اشکالی وارد می کنند؟مانور تجمل؟ مانور روشنفکری؟
حالا چی؟خودشان چی؟ مانور تقدس؟

ارسال در تاريخ دوشنبه هجدهم خرداد 1388 توسط مها

دوستان توجه داشته باشند زمان نگارش این پست قبل از " آن " می باشد!!!

خواب و خوراک نداریم که! زندگی مان شده انتخابات.شده رنگ هایی که اصالت وجودی شان از دست رفته و حالا جز یک نشانه تبلیغاتی چیزی نیستند.کیف قرمزم را بر دوش می اندازم یک جور می شود.روسری سبزم را سر می کنم یک جور،قدم می زنم یکی یک شاخه گل می اندازد تو بغلم که تغییر! آزادی بیان به طرز شگفت انگیزی بالا رفته و مطبوعات چیزهایی می نویسند که یک دهم آنها قبل از این فضای انتخاباتی سرنوشتی جز توقیف را نداشت. تلوزیون و رادیو و حضور شخصیت های بعضا ستاره دار و حرف هایی که کم می ماند شاخ در بیاورم که این صدا و سیمای ضرغامیست یا گیرنده های دیجیتالی همسایه اختلال پیدا کرده؟! قرار است تخریب اتفاق نیفتد که بحمدلله اصلا اتفاق نمی افتد.هر روز بیانیه های احزاب و تشکل های مختلف و چهره های مملکتی و مردمی چاپ و قرائت می شود و جالب اینکه این بیانیه ها اصول را جابه جا می کنند.گاه حمایت اصولگرایان آنچنانی از نامزدی که ضد ارزشش می خوانند ـ تا آنجا که دل اولیاا... را خون کرده !!! ـ و گاه حمایت اشخاصی که مقاله های ضد ارزشی شان شهره عام و خاص است از یک ارزشی و خلاصه، شیر توشیریست که آن سرش ناپیدا ! حامیان هر نامزد جوری در تب و تابند که حد و حصری ندارد، بعد خود نامزدهای محترم سر میز مناظره آنقدر همسو می شوند که به قول خودشان فقط الفاظ حرفهایشان فرق دارد(شام هم در خدمت باشیم رقیب عزیزتر از جانم که می خواهم سر به تنت نباشد!)جل الخالق!

بازار خواب های مقدسی و هاله های نورانی و خاطرات آنچنانی هم که داغ است.آرشیو فیلم ها و عکس های انقلابی و سر زدن به خانواده های شهدا و جانبازان هم که دیگر جای خود دارد.رسانه ها، کاسه های داغ تر از آشند و حاشیه هایی می سازند که خود نامزد محترم را مجبور به پذیرفتن آن موضوع می کنند.گاهی(اغلب!!!) به واقع ترا برادرزاه ی آن حیوان نجیب فرض می کنند چراکه مسائل مطروحه گاه از ظرف وجودی قوانین "لایتغیر" کشور خارج است.هرچند که مدام ادعای آزادی و دموکراسی مان گوش فلک را کر می کند.ما هم که هیجان زده و جوگیر! چشمانمان را می بندیم و دهانمان را تا آنجایی که می شود می گشاییم و در حد یک کارشناس مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، هنری و غیره صحبت می کنیم.صبحش از هیجان دیدن آقای نامزد به کمر مبارکمان قر می دهیم و شبش در عزای ایام فاطمیه به سر و صورت چنگ می اندازیم.امروز حمایت می کنیم و فردا جوری منتقد می شویم که ...

کلا فضای قشنگیست.خوب می شود واقعیت های جامعه را عریان و بی پرده دید و فهمید.واقعیت هایی که تا چند هفته دیگر به یکباره غیب خواهند شد.گویی که اصلا وجود نداشته و ندارند.هر کدام که انتخاب شوند هم! تجربه اش را داریم دیگر! مگر نه؟!!

+ با این وجود، من بدون شک در انتخابات شرکت خواهم کرد.چرایش باشد برای پستی دیگر.

ارسال در تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط مها

       

وارث نامده اهل البیت، مقتول غفلت بشر، سلام!
سلام شهید جهل، شهید نفاق، شهید کبر، سلام!
نطفه ی حقیقتی که ذبح حاکمیت نابحق گشت، غنچه ای که ریشه اش در سقیفه خشکید،
سلام آنگاه که مادرت شبانه تدفین شد. سلام آنگاه که پدرت به سجده گاه، فرقش شکافت.
سلام آنگاه که برادرت حسن مجتبی (ع) در حریم امن ناامن اش، مسموم گشت. سلام آنگاه که حسین(ع) دیگر برادرت، تشنه در کربلا مثله شد...
سلام صبوری زینب(س)، سلام اسارت سجاد(ع)، سلام سرآغاز شهادت ولایت...
سلام "غربت غیبت"
که فلسفه غیبت از زمانی شکل گرفت که مادرت میان در و دیوار ناله سر داد که"فضه مرا دریاب"
تو اولین قربانی نفسانیت مسلمان نمایانی، اولین بغض فرو خورده تاریخ، اولین درد مظلومیت تشیع ...
علی (ع) آن هنگام که تو شهید شدی"غدیر" را فراموش شده یافت و ۲۵ سال سکوت کرد. فاطمه (س) را شهادت تو گواه بود تا بیت الاحزان را برپا کند. حسن (ع) را شهادت تو آموخت که قاتل هم خانه گران اش نیاید. حسین (ع) تشنگی را در شهادت تو چشید.
آتشی که بر در خانه ات برافروخته شد، در کربلا خیمه ها را سوزاند. مسماری که سینه ی بانوی دو عالم را شکافت، تیغ تیزی شد که گلوی حسین(ع) را نشانه رفت. سیلی که بروی دخت پیامبر(ص) نواخته شد، زنجیر را بر گردن خاندان رسول الله در خرابه های شام افکند...
آه، به خدا که کربلا از پر پر شدن غنچه ی وجودت آغاز گشت.
آخرین دردانه ی یاس کبود، اشک بعد از تو جاری شد. مصیبت بالا گرفت و درد سهم حق و حقیقت گشت.
امروز اگر مهدی (عج) تنهاست، مبداش به شهادت تو بر می گردد.روزی که دنائت در نقاب اسلام مصلحتی تازیانه بر پهلوی فاطمه زهرا زد و وجدان، پرده عصیان بر چهره گرفت.شد بر دین و مسلمانی آنچه نباید...
عموی شهید تشیع، محسن علیه السلام سلام و بعد، به همین زودی، خداحافظ.
شرمگینی انسان را به خدایت برسان.

 + تصویرمتعلق به روجلد کتاب حضرت محسن نوشته "محمدباقر انصاری" است.پیشنهاد خوبی برای این روزها...

ارسال در تاريخ چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط مها
قالب وبلاگ

منبع کدهای بینظیر جاوا


سخن روز: